گویا سالروز تولد وبلاگهای فارسی است و البته این را دوستان یادآوری کردند وگرنه من که حتی تولد خود را (یا وبلاگ خود را) فراموش میکنم چگونه میتوانستم این را به یاد داشته باشم. به هر حال، در این روز نسبتا مبارک اجازه دهید نگاهی به خود داشته باشیم. یکی از مسائلی که در گوشه و کنار مطرح میشود آن است که این وبلاگهای فارسی همه جا را پر کردهاند. مثال میآورند از گوگل؛ که اگر بخواهی دنبال مطلبی در گوگل بگردی اکثر نتایج، پیوند به وبلاگها است. البته راست هم میگویند. امتحانش ضرری ندارد. مثلا در گوگل بگردید دنبال "مهرجویی". همین الان که من امتحان کردم، نتیجه شماره یک، وبلاگ خودم بود (خدا را شاهد میگیرم که از سر اتفاق بود و من هیچ تمهید خاصی نیندیشیدم!) که مطلبی در مورد او نوشتهام. در حالی که جستجو با کلمات انگلیسی این وضعیت را ندارد و خیلی بعید است یک وبلاگ در صفحه اول نتایج قرار بگیرد. مثلا بگردیم دنبال "دیوید لینچ". تمام نتایج صفحه اول به معنای واقعی، اطلاع رسان هستند. از سایت شخصی او گرفته تا پایگاه تخصصی سینما اطلاعات کاملی را در مورد این کارگردان امریکایی در اختیار جستجوگر قرار میدهند. اما مقصر کیست؟ آیا وبلاگنویسان باید پاسخگوی این وضعیت باشند؟ اگر اندکی بیندیشیم میفهمیم که این مساله از کجا ناشی میشود. از آنجا که اینهمه نهاد فرهنگی و اطلاعرسانی به وظیفه خود عمل نمیکنند و اگر هم محتوای فارسی برای وب تهیه میکنند آن را به درستی در اختیار مخاطبان قرار نمیدهند. در مقابل، وبلاگنویسان استانداردهای لازم را رعایت میکنند و به طور منظم و پویا محتوای فارسی برای وب مینویسند. این در حالی است که نهادهای دولتی مسؤول، بودجههای نسبتا گزافی برای اطلاعرسانی دریافت میکنند و هرساله شاهد برگزاری سمیناهارهای متعددی در این زمینهها هستیم. همین چند وقت پیش دیدم که سمیناهار روابط عمومیها چندین روز تشکیل شد و همه از همدیگر تقدیر کردند ولی آیا اطلاعرسانی در اینترنت یکی از وظایف روابط عمومیها نیست؟ مثال ملموستری میزنم. فرض کنید شما میخواهید به سربازی بروید و میخواهید اطلاعاتی رسمی در این مورد در اینترنت پیدا کنید. باز هم در همان گوگل عزیر دنبال این کلمه بگردید؛ باورکردنی نیست که همه نتایج صفحه اول مربوط به وبلاگهاست. به این ترتیب شما نمیتوانید هیچ اطلاعات رسمی از طریق اینترنت کسب کنید مگر آنکه لینک سایت اطلاعرسانی نیروی انتظامی را از بر باشید. در مقابل، وبلاگها با دست خالی حتی گاهی بار این نهادهای مسؤول را به دوش میکشند و اطلاعات لازم را در اختیار شما میگذارند در حالی که تا کنون نشنیدهام کسی بگوید یکی از وظایف وبلاگنویسان اطلاعرسانی است. بدیهی است که ما وبلاگنویسان نمیتوانیم منتظر بمانیم تا این نهادهای تنبل، استانداردهای لازم را فرا گیرند. اما این را گفتم یاد ماجرای دیگری افتادم (مثل این پیرمردها که از یک ماجرا به ماجرای دیگر تونل میزنند!). هر کس در این چند سال اخیر در دانشکده (یا به قول خودشان انستیتو)برق و کامپیوتر دانشگاه تهران تحصیل کرده باشد با نام دکتر نوابی آشناست. سطح علمی درس مدار منطقی او چنان بالا بود که از همه دانشگاههای ایران به کلاس او میآمدند و انصافا هم او خیلی خوب تدریس میکرد اما امتحانهایش اشک آدم را در میآورد. روزی، بچهها یک جلسه پرسش و پاسخ عمومی با او گذاشته بودند. یکی سؤال کرد چه فایده دارد که شما این مطالب سنگین را آموزش میدهید و آیا بهتر نیست نگاهی به صنعت ما داشته باشید و با توجه به آن تدریس کنید؟ او پاسخ خوبی داد که به بحث ما بیربط نیست. گفت: من که نمیتوانم منتظر بنشینم تا صنعت خود را به ما برساند. همه پول و سرمایه در دست صنعت است و آنها در پروژههایشان هیچ دعوتی از ما نمیکنند، چگونه از من میخواهید که منتظر آنها بمانم؟ و این بود بحث ارتباط صنعت و دانشگاه؛ نه، ببخشید بحثی در باب خدمت و خیانت وبلاگنویسان