به روزی که سلمان حریری با راه انداختن اولین وبلاگ، وبلاگ فارسی را به دنیا آورد نزدیک می شویم. با این همه مصاحبه که در سطح وبلاگشهر شد هنوز مصاحبه ای با حریری نخوانده ام که بدانم آیا در آن روز می دانست که دارد بانی وبلاگ فارسی می شود یا نه. کاش یکی چنین مصاحبه ای بکند.
نقش حسین درخشان هم از آن رو در وبلاگشهر پر رنگ است که با ورودش و نوشتن راهنمای مشهورش باعث رونق این شهرمجازی شد. با تشکر از این هر دو از پارسا صائبی به خاطر ایده خوبش و از سایر دوستان به خاطر راه اندازی وبلاگی مخصوص برای این روز و طراحی لوگو و شرکت در بحث ها تشکر دارم. امید که این شهر بر ما و ما بر این شهر مبارک باشیم. به همین مناسبت من قالب وبلاگم را نو کردم امید که مورد پسند واقع گردد. / وبلاگ عبدالقادر بلوچ
مسعود برجیان در سومین روز مانده به تولد اولین وبلاگ فارسی مینویسد:
يادآوري: ۳ روز باقیمانده تا ... تولد نخستین صفحهی وبلاگ فارسی؛
16 شهریور سالروز تولد نخستین صفحهی وبلاگ فارسی را گرامی میداریم. بد نیست در این روز از خود بنویسم. بنویسیم كه "وبلاگنویسی برای من ِ وبنگار چه دستاوردهای نیك و بدی به همراه داشته است؟" / روزنوشت ها، پیام ایرانیان
خب بشدت می بینم که بعضی از وبلاگ نویس مشغول تدارک جشن تولد وبلاگ ها هستند .تا اونجا که از نظر تاریخی مشخص اقا سلمان اولین کسی هستنش که شروع به وبلاگ نویسی کرده و به فاصله کمی بعد از اون حودر شروع کرد به وبلاگ نویسی لذا در باب این مسئله باید چند نکته رو به عرضه برادران و خواهران برسونم. ادامه مطلب....
بعد از کشوقوسهای بسیار بالاخره این جشنِ بزرگِ وبلاگهای پارسی در تاریخ 16 شهریور (3 روز دیگر) برگزار خواهد شد. به همین دلیل دیدم بد نیست که در مورد این جشن کذایی چند کلمهای در این تاریکخانهی دنیای اینترنتیام بنویسم:
مبنای قرار گرفتن 16 شهریور این است که در این تاریخ سلمان اولین مطلب پارسی (همون فارسی خودمون) را در دنیای اینترنت منتشر کرد و چند روز بعد از آن حودر شروع به نوشتن کرد! به همین خاطر این تاریخ را به عنوان تاریخ پیدایش وبلاگ پارسی، بلاگرهای فارسیزبان برگزیدند. البته همونجوری که در اول نوشتم گفتم بعد از کشوقوسهای بسیار این تاریخ مورد قبول اکثریت قرار گرفت.
اما دیدگاه من در مورد این حرکت این است که به نظر من این حرکت تنها و تنها به عنوان یک سمبل و اینکه بلاگرهای فارسی در چنین تاریخی بوجود آمدهاند، خوب است و اگر زمانی این روز از این حالت درآید و وسیلهای برای قدرتنمایی بلاگرها تبدیل شود نه تنها خوب نیست بلکه آفتی خواهد بود که باعث درگیریها و جدلهای بسیار خواهد شد، پس امیدوارم که به این روز تنها به عنوان یک سمبل نگاه شود نه چیز دیگری!
در ضمن من در این روز (16 شهریور) یک سورپرایز (فارسیش چی میشه؟) در وبلاگم خواهم داشت که اگر دوست داشتید به وبلاگ سر بزنید!
*تکمیل:
- کسی از مراسمی که در این روز برگزار خواهد شد خبری دارد؟! / ندای امروز
روز تولد وبلاگهاى فارسى نزديک است. در اصل اين موضوع که در اين روز اولين وبلاگ فارسى متولد شده است هيچ شکى نيست و هيچ شبههاى وجود ندارد. بارها نوشتهايم و نوشتهاند که در اين روز به اين مناسبت، به وبلاگ شهر خواهيم پرداخت، يک بازنگرى در کار خود خواهيم کرد و نقدى به خود مى زنيم و يادى از دوستان مىکنيم. اما متاسفانه بعضى از آقايان برداشتهاى ديگرى داشتند، ايشان گمان کردند که قرار است صفبندى جديدى عليه کسانى ديگر يا عليه دکان پر رونق دوستان ديگر بهپا شود. حال اينکه چنين نبود و خواهيد ديد که اين روز هم خواهد آمد و خواهد گذشت و جز اينکه عدهاى همدل و مهربان يادى از هم خواهند کرد، اتفاق خاصى رخ نخواهد داد.
به هر حال اين روز هم خواهد گذشت و روسياهى به ذغال خواهد ماند. بعضى ازدوستانى که اين چند روز سکوت کردهاند، مسافرتهاى مجازى رفتهاند يا ادعا مىکنند که کار جمعى در وبلاگشهر را سه طلاقه کردهاند، اين دوستان مقدارى کم لطفى فرمودهاند و اساساً نيازى هم به اين موضعگيرىهاى پنهان يا سکوت بعضى ديگر از دوستان نبود. بهتر اين بود که دوستان رودربايستى را کنار مى گذاشتند و به اصل پيشنهاد اعتراض مىداشتند، چنان که بعضىها اين کار را کردند و از اين صراحتشان در اين مورد سپاسگزاريم. گذشت زمان نشان مىدهد که ادعاها چقدر صادقانه بود. همچنان که يکى از دوستان عزيز و محترم از عزم جدى امتناع در کار جمعى بى سر و صدا بعد از سه روز برگشتند. بگذريم. من شخصاً به صداقت آدمهايى که در وبلاگستان تنها و تنها انديشيدن و نوشتن را دوست دارند و براى دل خود مىنويسند و دنبال کسب درآمد و شغل و اشتهار کاذب و مجازى نيستند، ايمان دارم و مطمئن هستم که آن دوستان بىريا که وابستگى به جايى ندارند و دنبال حاشيههاى پرسود هم نيستند، خود قضاوت خواهند کرد. وبلاگستان مال آنها است. بنده و ديگرى هم نماينده آنها نيستيم.
براى همه دوستان شادى، سلامت و مدارا آرزومندم. مطلب در وبلاگ پارسا
وقتي که وبلاگ خواندن را از وبلاگ هاي هودر و احسان و دخترک شيطان و ندا (ندا که دو ساله چيزي نمي نويسه بازهم فيلتر شده!!!) شروع کردم نمي تونستم حدس بزنم که در عرض سه سال چه قدر از وقت روزانه مرا به خود اختصاص خواهد داد.
چند روز ديگه سالگرد تولد اولين وبلاگ فارسي زبان هست. . . . (انگار که سروصداي جشن رو نشنيده ام . . اينجوري شايد بهتر باشه) قصد دارم از 16 شهريور (تولد وبلاگ سلمان) تا 14 آبان (۱۴ آبان، روز انتشار راهنمای ساخت وبلاگ فارسی در بلاگر دات کام) به عنوان روز توسعه وبلاگهاي فارسي، از تاثير وبلاگ بر اطرافيان بلاگر بنويسم. يعني من بلاگر که در خانه، محل کار و هر جايي که گير مياورم وبلاگ مي خوانم يا مي نويسم، برايم لذت بخش است ولي براي اطرافيانم چه؟ آيا همسر و فرزندان و همکاران و ديگر افرادي که در طول روز با انها سر و کار دارم هم لذت بخش است؟ اين کار من (نوشتن وبلاگ) چقدر از سوي اطرافيانم مفيد تشخيص داده مي شود؟
دو روش به ذهن من مي رسد:
اول: از همسر، فرزندانم، از دوستانم در محل کار و هر کسي که نوشتن وبلاگ توسط من مي تواند بر آنها تاثير گذار باشد خواهم خواست که مطلبي در اين ارتباط بنويسند و در اين وبلاگ منتشر کنم.
دوم: اگر دوستان ديگر هم اين کار را مفيد تشخيص دادند و اين عمل را تکرار کردند، وبلاگ مستقلي را به آن اختصاص خواهم داد و اين نوشته ها را در آنجا گرد خواهم آورد.
. . . .
اين کار يک ويژگي عمده دارد که ما از نظرات کساني که نزديک ما هستند و معمولا در وبلاگ ما نظر نمي دهند، آشنا شويم شايد در رفتارمان تجديد نظر کنيم!! . . .
. . . .
ليديز اند جنتلمنز: اين يک تصميم شخصي است! اگر شما هم دوست داشت اين کار را بکنيد و اگر دوست نداشت نکنيد! خلاص! ديگر دعوايي در کار نيست . . . / وبلاگ پرویز زاهد ( آچار فرانسه )
مقدمه
صفحهای تيره، با نوشتههای سفيد، و طرح و فونت نه چندان جالب، نوشتههايی كه اوايل بيشتر رنگ و بوی اجتماعی داشت و شايد پاسخی بود به حوادث روز، ولی حالا بيشتر در حوزه تكنولوژی است. با اين همه، نوشتههايش عادی نيست و رگههايی روشن از جديت و استعداد را بروز میدهد.
نخستين وبلاگنويس فارسی است(البته تا جايی كه میدانيم)، همين البته برای هر كسی وسوسهكننده است، ولی او ترجيح میدهد جريدهروی كند، در طول اين مدت نيز عموماً خود را از جنجالهای رايج در فضای «وبلاگستان» كنار كشيده و به آرامی «وبلاگ سلمان» را نوشته، چون خيلی با تبديل فضای وبلاگ به محيط «گفتوگو» و «نظرخواهی» موافق نيست، و ايده جالبی دارد: «بايد تمرين كنيم گاهی فقط بخوانيم يا بشنويم...بدون جوابدادن».
میدانيم كه سالگرد تولد وبلاگش است، بنابراين با ايميل، او را دعوت به يك گفتوگوی حضوری میكنيم، باز تمايل دارد در اتاق سكوت بهسربرد:
«...من ترجيح میدهم به جای تولد يكسالگی وبلاگم، آبان ماه را به همراه شما دوستان جشن بگيريم... (كه در آن) صدها نفر به وبلاگنويسی روی آوردند و شخصيت، اعتقادات و دانش خود را به همگان عرضه كردند...»
البته طبيعی است كه ماهنامه دستبردار نيست:
«...البته جشن تولد وبلاگهای فارسی را با همكاری همه(به ويژه شما) در آبان ماه خواهيم داشت، يعنی زمانی كه وبلاگها به طور گسترده به راه افتادند، و اين البته منافاتی با مطرح كردن اولين وبلاگ فارسی (وبلاگ جنابعالی) ندارد، بنابراين لطفاً «شكستهبندی!» را كنار بگذار و آماده گفتوگو باش!»
و اوست كه ناچار كوتاه میآيد!
چند روز بعد و در جمعی صميمی، با سلمان جريری به گفتوگو مینشينيم و از او میپرسيم....
لینک از طریق وبلاگ مجید زُهری
بلاگر گرامی سینه چاک، اعلام کرده است در روز مراسم بزرگداشت تولد وبلاگهای فارسی، برنامه ویژه ای را برای رادیو بلاگ سینه چاک تدارک دیده است که در موعد خود عرضه خواهد شد.
عیب کمجو در پی آداب جو
هر چه میخواهد دل تنگت بگو
*
نمیدانم بیت اولش درسته یا نه؟ بهرحال فکر کنم در فضای بلاگآباد شدیداً بدان محتاجیم، بخصوص از جانب زعمای قوم!
و اما بعد:
چند سال پیش مناظرهای بین مهاجرانی و یکی از برادران لارج صورت گرفت. این مناظره از تلویزیون ملی هم پخش شد. موضوعش تمدن اسلامی بود. پس از شروع بحث، ابتدا مهاجرانی راجع به تمدن اسلامی، اوج این تمدن و علل فرودش صحبت کرد. بعد نوبت به لارج رسید. خندهای مخصوص از همان خندههای گوگولی و بامزهاش کرد و با نگاهی عاقل اندر سفیه خطاب به مهاجرانی گفت: «ما تازه بیستوچند ساله که تمدن اسلامی را شروع کردهایم! و تا زمان انقلاب اسلامی ایران تمدنی بنام تمدن اسلامی وجود نداشته است!
با شنیدن این مطلب، مهاجرانی نگاهی به دوربین کرد و لبخندی پر معنی زد(این دیگه کیه؟)
حالا موضوع چیه؟
هیچی، میخواستم بگم من 4 اسفند 2004 را بدلایل زیر مبدأ پیدایش وبلاگ میدانم:
1- اولین پستم را با عنوان تمدن وبلاگی در این روز منتشر کردم
2- چنین تاریخی همتا ندارد! (ماه شمسی و سال میلادی) و نقطه عطف محسوب میشود
3- خودم و شنگول و منگول و بقیه مردم؟ این روز را جشن میگیریم
4- من و شنگول و منگول با شعار خرد جمعی! در جبهه حقوق بشر خواهی! فعالیم.
5- سلمان حریری (اولین بلاگر ایرانی) چون در انتخابات شرکت نکرده پس اولین بلاگر نیست.
***
در مورد تمدن اسلامی فکر میکنم اگر این تمدن در زمان پیامبر (ص) شروع نشده باشد، در هیچ زمان دیگری شروع نخواهد شد.
*
و اما در مورد اولین بلاگر ایرانی:
سلمان حریری اولین پست وبلاگش را در تاریخ 16 شهریور 1380 مصادف با 7 سپتامبر 2001 پابلیش کرده. من مادامی که وبلاگی قدیمیتر معرفی نشود، ایشان را بعنوان اولین بلاگر ایرانی میشناسم.
پیشنهاد شده روز ۱۶ شهریور (روز آغاز وبلاگنویسی فارسی) رو به عنوان جشن تولد وبلاگهای فارسی قرار بدهیم. حالا چرا ۱۶ شهریور؟ این روزی بود که اولین وبنوشتهی فارسی منتشر شد، یعنی وبلاگ سلمان حریری. حسین درخشان هم به فاصله چند روز بعد از آن اولین نوشتهی خود را منتشر کرد. شخصا" با تمام اختلاف نظر و شخصیتی که با آقای درخشان دارم، به هیچ عنوان منکر زحماتی که ایشان برای معرفی وبلاگنویسی در جامعهی ایرانیها کشیدهاند نیستم و امید است ایشان وبلاگ خود را از حالت قهر به در آورده و باز بنویسند.
چه قدر لفظ قلم بودهایم ما اخیرا".
بعله ... همانطور که داشتیم میگفتیم وبلاگی به این برنامه (جشن تولد وبلاگهای فارسی دیگه!) اختصاص داده شده که سوای دعوا و مرافعهها و حواشی، سعی در اطلاع رسانی در این باب دارد. البته ریخت وبلاگ که یک کمی محزون است و به یک وبلاگ تولدی نمیبرد - کاش چند تا بادکنک و جغجغه و اینها سردرش میگذاشتند.
خلاصه فعلا" همین دیگه.
حالا لابد در مورد تخت جمشید و خطر نمکشیدناش هم خواهیم نوشت بعدا". فعلا" هنوز اطلاعاتی موثق در این باب ندیدهایم. سرزمین آفتاب